تبليغاتX
iCe tak
nOthinG tO display:D

یعنی محاله من بخوام نوشتنمو شروع کنم و یه لعنت به نِت و مسخره بازیاش نفرستم.... بگذریم..... امتحان میکنم....یک دو سه.......خب........همه چیOk اِ انگار!D: سلام! من اومدم بعد از یه مدت واقعا طولانی.... اونقدر طولانی که paSS word اِ بلاگفا رو یادم رفته بود و هنوز فارسی تایپ کردن برام تا حدی سختهD: ولی کلی اتفاق افتاد تو این مدت.... خیلی ها اومدن ولی هیچکی نتونست جایِ اونو برام پر کنه..... حتی خودشم نتونست shiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiit:xxxxxx!:L بارها به خودم قول دادم که فقط به خودم فکر کنم نه به بقیه...تازه تازه دارم اینطوری میشم خدارو شُکر! همه امتحانامو پاس شدم!Yiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiha:)))))) تابستون شروع شد و هوایِ گرم و حوصله سر رفتن و اینا...... ولی با همه گرم بودنش بازم دوست داشتنیه این تابستون:))) دیگه فکر کردن راجب گذشته رو بیخیال شدم یاد گرفتم تو حال زندگی کنم و همه چی تو اون لحظه ی خاص قشنگ باشه برام......... وبم دیگه کم کم داره 2ساله میشه....یعنی 2سال بزرگتر شدیم و 2سال با همه بدی ها و خوبی هاش گذشت......... من که راضی ام.....بعضی اتفاقا باید نی افتاد که من آدما رو بشناسن و زندگی رو بهتر بفهمم. بعضی آدما رو فقط تو شرایطِ بد میشه شناخت............ بعضی آدما خیلی خوبن ولی فقط تا زمانی که از نزدیک نشناختیمشون........ این است رسمِ زندگی........... آدما میان و میرن و ققط یه سری خاطره ی خوب و بد ازشون میمونه که ممکنه با اونا شاد شیم یا عذاب بکشیم......... مهم اینه که سعی کنیم تا حد امکان خوب زندگی کنیم........ زندگی خیلی زودتر از اونی میگذره که ما فکرشو میکنیم.............. یه مدته که با همه juSt friend شدم! اینام اوردم به این که اینطوری خیلی بهتره...:xxxxxxxxxxxxxxxx دیگه حرفی واسه گفتن نیس.... یه کم طول میکشه تا اینکه به مدلِ نوشتنِ قبل اَم برگردم.D:
+تاریخ پنجشنبه 1390/04/09 ساعت 17:30نویسنده itaK |